ومن فقط
و من ماه که مدام دورت بچرخم ...
اما زمین خیلی بزرگ است
وماه کوچک کوچک کوچک
زمین پراست از سوراخ سمبه هایی که آدم را گم میکنند
اما دستهای تو را نمی شناسند
زمین بزرگ است
زمین چهارراه زیاد دارد وشاهراه ... نه!
زمین چاه زیاد دارد
همسایه زیاد دارد 
اقیانوس زیاد دارد
آدم زیاد دارد
اما من فقط تو را دارم
زمین ردپاهم زیاد دارد.
اما پا ندارد وگرنه حتماْ فرار میکرد از این همه زیادهایی که دارد
شاید آنموقع می فهمید « فقط » یعنی چه
زمین اطرافش شلوغ است آنقدر که وقت ندارد برود پای آینه
و ببیند موهایش
یکی
یکی
دارد
م ی ر ی ز د
چین روی پیشانی اش می افتد
دور و برش خالی می شود
و آنوقت فقط بازهم فقط
یک نفر برایش می ماند که شبها برایش لالایی بخواند و...
زمین بزرگ کوچکی است که فقط یک نفر را دارد
ومن فقط
تو را