چه چيز عجيبي در اين عكس مي بينيد؟!

 




عکس بالا را در کامپیوتر ذخیره کنید و آن را 180 درجه بچرخانید.


پیتر تامپسون استاد دانشگاه یورک، در سال ۱۹۸۰ عکس مارگارت تاچر-نخست وزیر وقت انگلیس- را دستکاری کرد و این پدیده را در آن اعمال کرد. این عکس به قدر مشهور شد که به دستکاری‌های اینچنینی عکس‌ها، اصطلاح پدیده یا اثر تاچر اطلاق شد.

درست کردن این عکس‌ها، کار چندان مشکلی نیست. کافی است که عکس خودتان یا کس دیگر را تغییر جهت بدهید ولی قسمت لب و چشم‌ها را تغییر جهت ندهید.

توضیحات مختلفی برای این پدیده وجود دارد ولی بهترین توجیه به شرح زیر است:

مغز ما به وسیله دو فرایند جداگانه اشیا را از هم تمیز می‌دهد. در فرایند اول، ما به اشیا به عنوان یک کل نگاه می‌کنیم و شیء مورد نظر را که می‌تواند چهره یک نفر باشد با نقشه ذهنی که از اشیا و چهره‌های دیگر داریم مقایسه می‌کنیم.

اما در فرایند دوم، مغز ما برای افتراق اشیایی مختلف از هم به جزئیات تمرکز می‌کند و مثلا روی بینی، لب یا چشم‌ها تمرکز می‌کند.

از آنجا که ما به ندرت، عکس‌های بالا پایین شده از چهره را می‌بینیم، مدل‌ها و نقشه‌هایی از این طور عکس‌ها را نداریم، در نتیجه فرایند اول به درستی عمل نمی‌کند و فرایند دوم تشخیص چهره، از انجا که روی جزئیات تمرکز دارد، چیز غیرطبیعی در عکس تشخیص نمی‌دهد و نمی‌تواند کشف کند که چشم‌ها و لب‌ها برعکس شده‌اند.

حقیقت این است که سیستم بینایی ما با دستگاه‌های اپتیک و رایانه‌ای ثبت و پردازش عکس تفاوت زیادی دارد. گاهی با شگقتی هنگامی که متوجه توهمات و خطاهای بینایی خودمان می‌شویم، تازه پی به این مطلب می‌بریم. اما این خطاها، جدا از جالب بودن به دانشمندان عصب‌شناس در فهم مکانیسم‌های پیچیده مغزمان کمک می‌‌کنند.

توی آغوش تو آرامش محضه

منو تو آغوشت بگیر خدا ، می خوام بخوابم
آخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم
منو تو آغوشت بگیر ، می خوام برات بخونم
روی زمین چه قدر بده ، می خوام پیشت بمونم

کی گفته باید بشکنم تا دستمو بگیری
خسته شدم از عمری غربت و غم و اسیری
کی گفته باید گریه ی شب هامو در بیاری
تا لحظه ای وقت شریفت رو واسم بذاری

توی آغوش تو آرامش محضه
منو با خودت ببر حتی یک لحظه
بغلم کن ، منو بردار ، ببرم دور
ببرم از این زمین سرد و ناجور

وقتی باید واسه ی رها شدن یه بی فروغ بود
واسه آرامش نسبی ، کلی حرف های دروغ بود
توی دنیا هر چیزی قیمتی داره حتی وجدان
این ها رو هیچ جا ندیدم نه تو انجیل ، نه تو قرآن
وقتی دنیا همه حرف پوچ و مفته
صدای هق هقت رو پس کی شنفته
تو که می گی پیشمی تا لحظه ی مرگ
این که می گن می شکنی ، رنجم می دی ، بگو کی گفته

توی آغوش تو دیگه تنها نیستم
هر نفس اسیر دست غم ها نیستم
دیگه عاشقانه تر از عاشقانه ام
واسه موندن دیگه با بها بهانه ام
توی آغوش تو از درد خبری نیست
از دروغ و حرف های زرد اثری نیست
نمی بینی کسی از هراس نونش
جلوی حرف ناصواب بنده زبونش

توی آغوش تو آرامش محضه
منو با خودت ببر حتی یک لحظه
بغلم کن ، منو بردار ، ببرم دور
ببرم از این زمین سرد و ناجور

توی آغوش تو ، آغوش تو ، آغوش تو ، آغوش تو ، آغوش

توی آغوش تو ، آغوش تو ، آغوش تو ، آغوش تو ، آغوش

توی آغوش تو ، آغوش تو ، آغوش تو ، آغوش تو ، آغوش

توی آغوش تو

اگر دوستی داری که..........

 2325272hunm1wpcmo.gif 2325272hunm1wpcmo.gif 2325272hunm1wpcmo.gif

اگر دوستی داری که ارزش دوستی را دارد
دوستش بدار وبگذار بداند
که تو دوستش داری بیش از روز های زندگی
چهره ی او را با سرخی غروب در امیز
چرا کلمات زیبا هنگامی به زبان ایند
که دوستی مرده است؟

Animated wallpaper, screensaver 240x320 for cellphone



راز دوستی در این است که با موهبت دوستی عشق به خداوند را در خودت ایجاد کنی

2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif


راز دوستی در این است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی

2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif

راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی آنها را به دلخواه خودت باز آفرینی کنی

2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif

راز دوستی در این است که به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به کاری بزنی که موجب تقویت دوستی شود

2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif

.

راز دوستی در این است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشی. خصوصا هنگام بروز سوء تفاهمات

2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif

راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی

2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif

.

راز دوستی در معتمد بودن است. روی حرفت بایست به قولت عمل کن و به تعهدت پایبند باش

2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif

راز دوستی در این است که در غم و ناراحتی دوستانت شریک باشی و به آنها دلگرمی بدهی  نه این که به آنها دلگرمی بدهی نه این که با ابراز احساسات نادرست ناراحتی شان را تشدید کنی.


2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif 2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif2017197aih12en409.gif

 

اي عشق دل انگيزم

در جام دلم مي رقص

يك جامه نو مي پوش

يك ساز دگر مي زن

باران بهاري را

در تندر رسوايي

در آيش يك هستي

در نهر دلم مي ريز

در تابش انوارت

بر آبي يك دريا

بر موج برآشفته

بر ساحل يك رويا

بر باد مرا مي بر

 

وقتی رسیدی

وقتی رسیدی توی قصه های من

رنگی نداشتند همه لحظه های من

این اشک سردو دیگه تو به دل نگیر

من با نگاهت شدم توی عشق اسیر

بیا پیش من بمون قدر عشقمو بدون

همه ارزو رو توی چشم من بخون

بدون من کنارتم هر جا هستی یادتم

نگیر قلب عاشق منو تو دست کم

با تو غصه هام یادم نیست

دیگه غم توی دلم نیست

تا که دنیا هست ازپیش من نرو

حرف قلبمو تو بشنو

بیا تازه کن این عشقو

می خوام با هم بمونیم من و تو

من دیگه جز تو کسی رو دوست ندارم

اگه نباشی بی تو من کم می یارم

من که ندیدم چطور عاشقت شدم

دوست دارم حتی بیشتر از خودم

از تو برای تو میگم

از تو برای تو میگم

 كه مثل آفتاب میمونی

 رنگ چشات چادر شب

 صورت مهتاب میمونی

 


  از تو برای تو میگم

 كه اسم تو رو لبمه

 یاد قشنگ لحظه هات

 همیشه توی قلبمه

  


از تو برای تو میگم

 عزیز تر از ستاره ها

 خیلی مقدسی برام

 مثل تموم آیه ها

 

 
از تو برای تو میگم

 كه لحظه هام به پای توست

 خونه قلبم كوچیكه

 اما همش به نام توست

 


 از تو برای تو میگم

 تا نری از كنار من

 بمونی با ترانه هام

 كه بشنوی صدای من


  

از تو برای تو میگم

 كه بی تو من خواب ندارم

 تو شب كه رویات با منه

 خیال مهتاب ندارم

 

 

 از تو برای تو میگم

  بابا یه كم نگام بكن
 
غرور تو بریز به آب

بیا و باز صدام بكن


 

از تو برای تو میگم

دوسم داری یا نداری؟

 دلت می یاد تو شب سرد

  باز منو تنها بذاری؟....

 


از تو برای تو میگم

كه بهترین بهونمی

اینو به دل دروغ میگم

خیال كنه دیوونمی....

چه باشی چه نباشی

تو چه باشی چه نباشی چشم من بارون می بـاره

اونقـده دوستت دارم مـــن به خـــدا قد ستــــــاره!!

نفســــهــات بــوی بهشته!ای تو پاک وآسمونــی

عطر گندمزارو داری به فرشتــــــه ها می مونـــی

باور نكن تنهاییت را  

 

تا در عبور از كوچه عشق                     بر دوش هم سر میگذاریم

دل تاب تنهایی ندارد                              باور نكن تنهاییت را

هرجای این دنیا كه باشی                      من با توام تنهای تنها

من با توام هر جا كه هستی                   حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یك لحظه یك روز                    با هم در این دنیا نباشیم

این خانه را بگذار و بگذر                   با من بیا تا كعبه دل

باور نكن تنهاییت را                           من با توام منزل به منزل......

روزى گفتى شبى كنم دلشادت 
 
وز بند غمان خود كنم آزادت 
 
ديدى كه از آن روز چه شبها بگذشت 

 وز گفتهء خود هيچ نيامد يادت؟ 

pic12.gif

شب نيست كه چشمم آرزومند تو نيست 
 
وين جان به لب رسيده در بند تو نيست 
 
گر تو دگرى به جاى من بگزينى 
 
من عهد تو نشكنم كه مانند تو نيست ...  

شیشه عطر بهار

شیشه عطر *بهار* لب دیوار شکست,

وهواپرشداز بوی خدا،
چه دعایی کنمت بهتر از این :
خنده هات از ته دل گریه ات از سر شوق
نبود هيچ غروبت غمناک...www.sccbo.com

سلام ای آشنا با من بیا همسایه من باش

سلام ای آشنا با من بیا همسایه من باش
چراغ روشن خانه
بیا تا قاصدکها را
فرستم پیشوازت ای یار
شقایق را کنم قربانی عشقت
بیا تا بعد از این شبها colección de optimismo
تو باشی ماه تابانم
بیا چشم به در خشک و
گامم سوی تو جاریست .
چراغ جان من در حال خاموشی ست
اگر مردم مزارم را پر از گل کن
جوابی ده سلامم را....
سپس چون ابر پر باران
ببار و قبر من را اشک باران کن
که شاید اشکها کمتر کند از آتش عشقت
و بعد از آن بگو با چشم گریانت
سلام ای آشنا با من
چه من دیر آمدم افسوس
تو رفتی...
تو رفتی و محبت را به خاک سرد بسپردی ..
بيا و قبر من را اشک باران کن

بیا ای دوست، ای آشنا
بیا شاخهء دستانم‌ بگیر
و از آب‌های نیلی بگذر،
از شن‌زارهای تپه‌گون سرازیر شو،
از ماسه‌زارهای کنارهء دریا به‌سوی مهر، در خاور بشتاب.
بیا تا سایهء بلندت بر دریا
جزیرهء مواجی هویدا کند برای ماهی‌ها.

بیا که اشک‌های تو در این اقیانوس سکوت
مروارید شده تا عقد ثریای دیگری پدیدار شود.

بیا که زخم سکوت تو از تنهایی‌ ت ژرف‌تر است.
بیا که در تاریکی شب، دیوارها به‌دور گریزند.
طبلی در سینهء جنگل به تپش افتاده.
در سیاهی شب، انفجار نارنجک خورشید
ظلمات عمق را آذرخشانه ترک اندازد.
برکهء پیچان از میان درختان، این را به افلاک اندازد
تا راز را به فلک با رمز رساند.liebe/4.gif

ای آفتاب، پیکر این دوست را التیام بده.
او را دوباره به پرواز در آر.
ای ستاره‌گان، با نظم فلکی‌تان
چون آتش‌گردان کیهانی
شب‌های او را سپید گردانید.
 
به آنکه حتی دشنه اش را عاشقم

چون دوستت می دارم
حتا آفتاب هم که بر پوستت بگذرد
من می سوزم
پاییز از حوالی حوصله‌ات که بگذرد
من زرد می شوم
قامتت که از کوچه عبور می‌کند
عاشق می شوم
و تا کفش های رفتنت ‌جفت می شوند
غریب می‌مانم...غريب
و تنها وقتی گریه ای گمان نمی برم در تو..
من سبز می‌مانم..من سبزمى پوشم..با يادت سبزم

اى که من تورا دوست ميدارمliebe/4.gif

و نیلوفرانه دوستت می دارم
نه ماننده‌ مردمانی که دوست داشتن را
به عادتی که ارث برده‌اند
با طعم غریزه نشخوار می کنند
من درست مثل خودم
هنوز و همیشه دوستت می دارم...

سی سالِ واندى را پشت سر سپرده ام وُ
هیچ گاه
حدودِ حرمتٍ هیچ کس را
حتا وقتی که نتوانسته ام
 تاوان تبسم های تکیده را دلیلی بیابم
پایی دراز نداشته ام....
به خیانت
حتا به خیال .
همواره با هر کسی که دستی به «یا علی» بخشیده ام
آشنای همیشه مانده ام
که از پستى زاده نگشته‌ام
تاتوان تحملش را در من
کسی به جست و جو بنشیند
من از دوست داشتن
تنها و تنها
سهم صداقتم را می خواهم.
همین.... liebe/4.gif

یک نفر ... یک جایی ... یک وقتی ...

یک نفر ... یک جایی ... یک وقتی ... تمومه رویاهاش لبخند تو بود ! پس یه جایی یه وقتی با یه لبخند یادش کن.

چون بدون عشق هیچ چیز زیــــــبا نیــــــست

می نویـــــــسم هر شب روی گلبرگ خیــــــال
قطعه ای از امیـــــــــــــــــد غزلی از احساس
چشم من دوخته بر دست خدا
تا برایــــم سبدی پر کند از سوسن و یاس
شایــــــــــد از مزرعه ی مهر خدا
بشود میــــــــوه ی حوا را چیـــــــد !!!


دوست دارم دستهایم را بگیری

چشمهای خامشم را
در شب ِ مهتاب ِ بــارانی بــشویی
دوست دارم باغ باشی سبز گردی
دوست دارم ساقه هایم را بگـیری
این گل افتاده بر خاک
این تپش ها در دل تاک
این حضور سرخ ِ بی باک
دوست دارم با تو باشم
با تو تا شبهای بی مرز
تا تن صبح ِ سپیده
دوست دارم دستهای بسته ی من
باز با پروانه ها همراه گردند . . .

http://media.picfor.me/001CE843/flowers-Rose-gif-gul-flowers-tags-red-h-flowers-candy-bellas-2-rosen-Eva-animacje-roses-trandafiri-my-pics-httpwwwpicformetralbumshowimages9732page13-Txt-pictures-Kwiaty-cute-ngy-I-like-Misc-smile-my-album-pics-lav-romantika-animated-sss-master-ffs-pics-romantic-my-faves-franky-falling-rose-flower-rosas-mine-mi-albun-pics-I-like-flowers-wine-Fruit-and-Flowers_large.jpg

تو نسیتی که ببینی !!

http://www.messages.oriza.net/39902.gif

تو نسیتی که ببینی

تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندی ایوان به باغ می نگری
درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا می کنند
هنوز نقش ترا از قراز گنبد کاج
کنار باغچه
زیر درخت ها لب حوض
درون اینه پک آب می نگرند
تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است
طنین شعر تو درترانه من
تو نیستی که بیبنی چگونه می گردد
نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید
به روی لوح سپهر
ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام
چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر
به چشم همزدنی
میان آن همه صورت ترا شناخته ام
به خواب می ماند

تنها به خواب می ماند
چراغ اینه دیوار بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می گویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه دیرن خانه ست
غبار سربی اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی دل رمیده من
بجز تو یاد همه چیز را رهکرده است
غروب های غریب
در این رواق نیاز
پرنده سکت و غمگین
ستاره بیمار است
دو چشم خسته من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
ein Bild

تو نیستی که ببینی

تو چطور ميگي که من براي تو کم بودمღღ

تو چطور ميگي که من براي تو کم بودمღღ
مني که عاشقترين عاشق عالم بودم

تو فقط ديده گريون خواستي
من برات قلب پر ازخون بودم

آخه تو فقط يه عاشق خواستي
اما من گذشته ازجون بودم..

تو فقط دست نوازش خواستي
من سراپا غرق خواهش بودم

تو  هميشه در پي بهانه ها
اما من حديث سازش بودم

آره تو يه دلسپرده خواستي
چه کنم که سر سپردت بودم..

تا که هرگز کسي عاشقت نشه
واسه مردم درس عبرت بودم..

مني که ساده به خاک افتادم
بايدم ساده بدي بر بادم..

راستي لعنت به من ديوونه که
به تو قلبم و چه آسون دادم

تو  چطور ميگي که من براي تو کم بودم
مني که عاشق ترين عاشق عالم بودم

خدائی با ماست !


ما رسیدیم , همین ! مطلع شعری زیباست !

دل به این قصه سپردیم: خدائی با ماست !

صفحه ی پاره ی عشقیم , کتابی بی خط

دفتری ساده که جولانگه دستان شماست

رنگ و رو رفته ترین برگ خزانیم هنوز

که در او زمزمه ی آبی باران بر پاست

هی نگو شاعر خوبی ست فلانی , بنویس :

شعر خوبی ست که با خط بدی نا خواناست !

عشق این واژه مفلوک غزل پردازان

سوء تعبیر عجیبی ست که با آدمهاست

بال پرواز به من قدرت دل کندن داد

تا بخوانی که کسی رفت و کسی پا بر جاست

آنچه هستیم نه آنست که می اندیشید

دوست داری غزلی باشمت انگار که راست؟

دل به این قصه سپردیم خدائی باقی ست

و همین شد که بگوئیم : فقط کار خداست

ما رسیدیم ولی باور خیلی می گفت :

 که فقط « فاصله »انگشتر بین تو و ماست!

تورا نگاه مي‌كنم كه خفته‌اي كنار من ....

تورا نگاه مي‌كنم كه خفته‌اي كنار من
پس از تمام اضطراب ، عذاب و انتظار من

تورا نگاه مي‌كنم كه ديدني ترين تويي
و از تو حرف مي‌زنم كه گفتني ترين تويي

من از تو حرف مي‌زنم شب عاشقانه مي‌شود
تو را ادامه مي‌دهم ، همين ترانه ميشود

كاش به شهر خوب تو مرا هميشه راه بود
راه به تو رسيدنم ، همين پل نگاه بود

مرا ببر به خواب خود كه خسته‌ام از همه كس
كه خواب و بيداري من هر دو شكنجه بود و بس

من از تو حرف ميزنم شب عاشقانه ميشود
تو را ادامه ميدهم ، همين ترانه مي‌شود
 

ز

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

 
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند روزیست که هر دم به تو می اندیشم

به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

به همان سایه همان وهم همان تصویری

که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم

یعنی ان شیوه ی فهماندن منظور به هم

به تبسم به تکلم به دل آرایی تو

به خموشی به تماشا به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخن های تو با لحجه شیرین سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول نام کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگیش

آه ای خواب گران سنگ سبک بار شده

بر سر روح من افتاده وآوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم تشنه ی دیدار من است

یک نفر سبزه چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول نام کسی ورد زبانم شده است

ای بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست ؟

اگر این حادثه ی هر شبه تصویرتو نیست

پس چرا رنگ تووآینه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

آری آن سایه که هر شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

وتماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

مشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی
 

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر انکه مرغی زقفس پریده باشد

پرو بال ما بریدند و در قفس گشودند

چه رها چه بسته ، مرغی که پرش بریده باشند

من از ان یکی گزیدم که به جز یکی ندیدم

که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

عجب از حبیبم  اید که ملول مینماید

نکند که از رقیبان سخنی شنیده باشد

اگر از کسی رسیده است بدی به ما بماند

به کسی مباد از ما که بدی رسیده باشد

همواره تويی

شبها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

اوای تو میخواندم از لایتناهی

اوای تو می اردم از شوق به پرواز

شبها که سکوت است و سکوت است وسیاهی

امواج ندای تو، به من میرسد از دور

دریایی و من تشنه ی مهر تو، چو ماهی

وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان

خوش میدهد از گرمی این شوق گواهی

دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست

من سر خوشم از لذت این چشم براهی

ای عشق ! تو را دارم  و

دارای جهانم

همواره تویی

هر چه تو گویی و

 تو خواهی.

پرواز

تو را در سطر سطر خاطره

در ضرباهنگ غزل یافته ام

به یاد داری ؟

بالی آیا برای پرواز مانده؟

برای رفتن؟

تا انتهای اوج؟!

بیا تا دیگرباره لغتنامه مهر را بگشاییم

فصل عشق را،صفحه محبت را

و سطر پرواز را

                        پرواز یعنی،

بال در بال بادی خنک

نفس در نفس یاری همراه

دست اندر ساعد ساقی سیمین ساقی

نگاه در نگاهی شوخ

لب بر لبانی شیرین گفتار

زلم نوشان

در گرماگرم مغازله ای

تنیده در هم

با دو دل

تپان چون تپش زندگی

چون تپش ثانیه ها

و با حرارتی افزون تر از هرم کویر

با عطر گیسوانی پریشان در باد

که گلها را به میهمانی ریح می خواند

و با عطر نازک تنی

شوخ و شیرین

پرواز یعنی،

تاختن تا انتهای ذوق

تا آنسوی ادراک

تا تکلمی هم وزن

هم هجا با غزل عشق

تا رمیدن غزال

تا آغاز غزل

تا ردیف قافیه

باید تاخت با توسن تغزل

بر پهن دشت ابر

تا سرزمین سکوت

تا شب زلف نگار

تا سرخی لبی لعل

تاگیسوان آتش

تا خورشید

تا حب

تا چنگی بر تار زلف یار

تا زخمه ای بر رباب

تا ناله نی

و تا ترانه ترنم

باید رفت

پرواز را به خاطر بسپار

          پرنده مردنی ست.              

                                                                                                                         مهدی تبریزی

صبح فردا موسم بیداری آیینه هاست

Nature Scraps, nature graphics, and nature images for Orkut, Myspace, Facebook, Hi5, Tagged

 

 

 

"عاقبت یک روز مغرب محو مشرق میشود "


"عاقبت  غربی ترین  دل  نیز عاشق میشود"

 

"شرط می بندم که فردایی نه خیلی دیر و دور"

"مهربانی ، حاکم کل مناطق میشود"


"هم زمان, سهمیه ی دلهای دلتنگ و صبور" 

"هم زمین, ارثیه ی جانهای لایق میشود" 

"قلب هر خاکی که بشکافند نشانش عاشقی است" 

"هر گلی که غنچه زد نامش شقایق میشود" 

"با صداقت آسمان سهمی برابر میدهد" 

"با عدالت خاک تقسیم خلایق میشود" 


عقل هم با عشق یک نوعی موافق میشود"

"عقل اگر گاهی هوادار جنون شد عیب نیست"


"گاه گاهی عشق هم همرنگ منطق میشود" 

"صبح فردا موسم بیداری آیینه هاست" 

"فصل فردا نوبت کشف حقایق میشود" 

"دست کم یک ذره در تاب و تب خورشید باش"


"لااقل یک شب بگو کی صبح صادق میشود" 

"میرسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی است" 

"آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق میشود "

منتظر

دست من خيلی حقيره که واست يه سايه باشه


آخه خورشيد کی می تونه بـــــا شبا همسايه باشه

قصه ای نگفته بودی تو کــــــــــتاب سرنوشتم

که بايد لحظه به لحظه تو رو از نو می نوشـــــتم

يه روزی اومدی از راه از تــــــــه غبـــــــار جــاده

ته چشمات غم دريا خســـــته با پای پيـــــاده

تو مث حــادثه بودی مـــــــثل بــــارون بــــهاری

کاشکی می شد تو هميشه بر تن تشنــــه م ببــــاری

می دونم تو هم مثل من از جــــدايی گــــله داری


بدون اينو ، واسه عاشق سخته اين چشم انتظاری

نتونستم که بدونم تو چه هستی ، تو کی بودی

وقتی چشمامو گشودم تو ديگـــه بـــا من نبـــودی

بعد تو تموم فصلام شــــــده پــــــاييز جــدايی

منـتـــظر بـا چشــمای خـيـــس مـــــی نـشينـــم تــا بــــيايی

تا دم آخر کنارم باش .

اميدم باش

اميد آخرينم باش

و نوشدارو برايم باش

براي اين دل ريشم تو مرحم باش

تو با مهرت عزيزم باش

تو عشقم باش

تو تنها در كنارم باش

وليكن تا دم اخر

كنارم باش

هدیه ام را بپذیر

هدیه ام را بپذیر

هدیه ام راز من است 

 راز یک عمر مهاجر بودن

راز بالی ز خمی

راز یک قلب ز جنس شیشه

که به عمق نفرت زخم برداشته و مجروح است 

 هدیه ام راز من است 

 باز هم شب شده است

دلم اینجا 

 وسط غربت و تنهایی ماتم زدة دشت چراغونی شهر

 پشت دروازه‌ این شهر شلوغ، بی ‌صدا  می‌شكند

خرده هایش را باد تا ثریا برده

تكه‌ای روی درخت، تكه‌ای بر سر كوه     

تكه‌ای هم شاید، روی گلبرگ نسیم

و من اكنون اینجا منتظر خواهم ماند

شاید آن تكه‌ی آخر،  برسد باز به من!

بدون شرح



    1- Confidence اعتقاد:

 

    اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند.

 

    روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،این یعنی اعتقاد.

 

    2- Trust اعتماد:

 

    اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد،وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،او میخندد ..... چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت،این یعنی اعتماد.

 

    3- Hope امید:

 

    هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم.ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید،این یعنی امید.

 

 

با اعتقاد،اعتماد و امید زندگی کنید.



http://www.ismaelzadeh.ir/HTML/images/gallery/Dscf0017.jpg

 

آه !

 باز اين دل سرگشته من

ياد آن قصه شيرين افتاد:

بيستون بود و تمنای دو دوست.

آزمون بود و تماشای دو عشق.

در زمانی که چو کبک ،

خنده می زد " شيرين" ،

تيشه می زد "فرهاد"!

نه توان گفت به جانبازی فرهاد : افسوس،

نه توان کرد ز بيدردی "شيرين" فرياد

http://lowvoltage.persiangig.com/weblog/ok.gif

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/naghmeyekhamoshi/47575d9da2.jpg

 

          شمع بود، اما کوچک بود. نور هم داشت اما کم بود.


        شمعی که کوچک بود و کم، برای سوختن پروانه بس بود