عمرم به تلخي تلخي ها گذشت

پير شد دلم ، به سردي ايام شکست.

در فکر آرزوهاي فردا سير کردم

لحظه ها را فداي باورهاي ساده ام کردم

فردا از راه رسيد و در حسرت ديروز نشستم

کي آمد و کي رفت؟

مقصود نيافتم!

غم دوستان ،خنده ي ايام ديدم

عمرم بگذشت و به آخر رسيد کارم

عجبم نيست که افسوس به کامم آمد

گردش ايام ديدم و کس نيامد به ديدارم

با وحشت تنهايي زندگي کردم

روزها به سر آمد و شب ها ناله کردم