عمرم به تلخي تلخي ها گذشت
پير شد دلم ، به سردي ايام شکست.
در فکر آرزوهاي فردا سير کردم
لحظه ها را فداي باورهاي ساده ام کردم
فردا از راه رسيد و در حسرت ديروز نشستم
کي آمد و کي رفت؟
مقصود نيافتم!
غم دوستان ،خنده ي ايام ديدم
عمرم بگذشت و به آخر رسيد کارم
عجبم نيست که افسوس به کامم آمد
گردش ايام ديدم و کس نيامد به ديدارم
با وحشت تنهايي زندگي کردم
روزها به سر آمد و شب ها ناله کردم
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 11:32 توسط شاهرخـــــــــــان
|